سفارش تبلیغ
صبا
مدیر وبلاگ
 
آمار واطلاعات
بازدید امروز : 0
بازدید دیروز : 0
کل بازدید : 1126
کل یادداشتها ها : 1
خبر مایه


 

 

 

آبروی اسلام

پس از شهادت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم به مرور افرادی که به انگیزه تحقیق درباره دین پیامبر جدید بار سفر بسته بودند، وارد مدینه می شدند. طبیعی بود که مسافران مدینه، افرادی خاص بوده، بهره ای از دانش برده و دستی در علم داشته باشند. همچنین روشن بود که اینان بدانند هر پیامبری شخصی را به عنوان وصی و جانشین خود مقرر می نماید و این وصی کسی ست که باید علم و دانش آن پیامبر را در سینه داشته باشد.

واضح است که مراجعه به جانشین پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم نه برای دیدار جمال، بلکه برای طرح سوال بوده؛ سوالی که حیثیت دین پیامبر خاتم صلی الله علیه وآله وسلم، به پاسخ دادن به آن بستگی داشته است. ناگفته پیداست که جانشینان ادعایی پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم هنگام مواجه شدن با سوالات علمای ادیان دیگر، چه وضعی پیدا می کرده اند.

 برای ملموس تر شدن اوضاع آن روزگار، یکی از این صحنه ها را برای مشتاقان دانستن حقایق، به تصویر می کشیم، تا روشن شود چگونه آبروی اسلام و آخرین دین الهی به وسیله جاهلانی که بر مسند رسول خاتم صلی الله علیه وآله وسلم تکیه زده بودند، به بازی گرفته شد و وجود چه کسی حقانیت اساس دین را اثبات نمود.

   گروهی از علمای یهود نزد “عمر بن خطاب“ رفتند و گفتند: ای عمر! چون تو ولی امر مردم پس از محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) هستی، از تو سوال هایی می کنیم. اگر پاسخ مان را دادی، می فهمیم که اسلام و محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) بر حق است؛ و اگر پاسخ ندادی، می فهمیم که اسلام باطل است و محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) پیامبر نیست.

عمر گفت: هرچه می خواهید بپرسید.

گفتند: به ما بگو قفل های آسمان و کلیدهای آسمان چیست؟ به ما بگو آن چه قبری ست که با صاحب اش به راه افتاد؟ به ما بگو آن چه کسی ست که قومش را انذار کرد، نه از جنّ بود و نه از انس؟ به ما بگو از پنج چیز که بر زمین راه رفتند و در هیچ رحمی آفریده نشدند؟

عمر سربه زیرافکندوگفت: برای عمرعیب نیست که اگرازمطلبی که چیزی از آن نمی داند، از او سوال شود، بگوید نمی دانم.

یهودیان برخاستند و گفتند: پس شهادت می دهیم که اسلام برحق نیست و محمد (صلی الله علیه وآله وسلم) پیامبر نمی باشد.

در این هنگام سلمان فارسی از جا برخاست و به آنان گفت: صبر کنید و این قدر زود حکم نکنید. سپس به سوی علی بن ابیطالب علیه السلام رفت و به ایشان گفت: یاعلی! به داد اسلام برس. حضرت امیرالمومنین علیه السلام مطلب را سوال کردند و سلمان ماجرا را بازگوکرد سپس ایشان علیه السلام درحالیکه عبای پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را بردوش داشتند، به مجلس عمر رفتند. عمر فورا بلند شد و ایشان را دربرگرفت و گفت: یاابالحسن! در هر مشکلی تو باید به داد ما برسی.

امیرمومنان علیه السلام رو به یهودیان کرده و فرمودند: هرچه می خواهید بپرسید، چرا که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم هزار باب از علم بر من گشوده است که از هر بابی، هزار باب دیگر باز می شود. یهودیان سوال های خود را تکرار کردند. حضرت علیه السلام به آنان گفتند: من پاسخ شما را به یک شرط می دهم، و آن این که پس از پاسخ براساس آن چه در تورات آمده، به دین ما وارد شوید و ایمان آورید. یهودیان پذیرفتند که شرط را عملی کنند.

حضرت امیرمومنان علیه السلام شروع به پاسخ دادن کرده، فرمودند:

قفل آسمان ها شرک به خداست، زیرا وقتی بنده ای مشرک می شود، هیچ عملی از اعمالش بالا نمی رود؛ اما کلید آسمان ها شهادت به وحدانیت خدا و رسالت محمد مصطفی (صلی الله علیه وآله وسلم) است.

یهودیان به یکدیگر نگاه کردند و گفتند: این جوان راست می گوید.

حضرت علیه السلام ادامه دادند: اما گوری که با صاحب اش راه افتاد، شکم ماهی ست که یونس بن متی در آن قرار گرفت و آن ماهی در حالی که یونس در شکم اش بود، هفت دریا را دور زد. اما آن که قوم اش را انذار کرد ترساند که نه از جن بود و نه از انس، همان مورچه ای بود که به سایر مورچگان گفت: ای گروه مورچگان! به لانه های خود داخل شوید تا سلیمان و سپاهیانش شما را له نکنند در حالی که نمی دانند. (1) اما آن پنج چیز که بر زمین راه رفتند و در هیچ رحمی نبودند، عبارت اند از: آدم، حوا، شتر صالح، گوسفند ابراهیم و عصای موسی.

یهودیان با شنیدن پاسخ های صحیح امیرمومنان علی علیه السلام، شهادتین را به زبان جاری ساختند و اعتراف کردند که علی علیه السلام داناترین تمام امت است. (2

جالب این جاست که هم عمر و هم امیرمومنان علیه السلام به یهودیان گفتند هر چه می خواهید بپرسید، اما چقدر تفاوت است میان این دو نفر، چه این که عمر با شنیدن سوالات خجلت زده سربه زیر می افکند و حضرت مولا سلام الله علیه به سهولت پاسخ را بیان می کنند. پاسخ ندادن خلیفه باعث ریخته شدن آبروی اسلام، و جواب فرمودن امیرمومنان علیه السلام موجب عزت و آبروی دین و اسلام آوردن دانشمندان یهودی می شود. چنان که آشکارست، پاسخ تمام سوالات در کتاب خدا وجود داشت، اما کسی که خود را جانشین پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم می دانست، دانش قرآن را نداشت و این جاست که تفاوت جانشین حقیقی با جانشین ادعایی برای همه آشکارمی گردد، اما کجاست گوش شنوا و دل آگاه که پند گیرد؟! دانشمندان یهودی به سهولت دریافتند که امیرمومنان علیه السلام داناترین فرد امت است، اما آیا علمای مذاهب اسلامی قصد خضوع دربرابر اقیانوس مواج علوم علوی را ندارند؟ آیا کسی که عالم ترین فرد است باید در مرتبه پائین قرار گیرد و کسی که بارها به نادانی خود اقرار کرد، جایگاه برتر را دارا باشد؟ سبحانک هذا بهتان عظیم

 


  




طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ